مقدمه شانزدهم:
هنر داستانسرایی قرآن مجید (۲۰)
داستان نوح(ع)
دوم: رنگینکمان، نماد عهد با خداوند
این نماد بسیار زیبا و جذاب در تورات مطرح شده است. قرآن مجید اشارهای به رنگینکمان به عنوان نشانه و نماد عهد خداوند ندارد. در تورات در باب نهم سفر پیدایش صرفا به واژه « کمان» اشاره شده است و نه رنگینکمان.
در متن عبری تورات از واژه «קַשְׁתִּי» (قِشِت) استفاده شده است. یَهُوَه (خداوند) کمان خود را آویخت و سپر خود را انداخت! یعنی او که در مرتبتی از آفرینش انسان پشیمان شده بود، با سیلی فراگیر و نابودکننده بساط زندگی انسان و حیوان را از روی زمین برچید و برای بقای حیات جریان باریک زندگی، تنها کشتی نوح در متن طوفان عالمگیر باقی ماند. اکنون پس از فرونشستن سیل و بستن روزنهها یا دروازههای آسمان که سیلاب را بر زمین جاری کرده بود، به جهان آرامش میبخشد و دیگر ارادهای برای نابودی انسان و ساحت زیست او ندارد:
«عهد خود را با شما استوار میگردانم که بار دیگر هیچ ذیجسدی از آب طوفان هلاک نشود و طوفان بعد از این نباشد تا زمین را خراب کند.
و خدا گفت: این است نشان عهدی که من میبندم در میان خود و شما و همه جانورانی که با شما باشند، نسل بعد نسل تا ابد: "قوس خود" را در ابر میگذارم و نشان آن عهدی که در میان من و جهان است، خواهد بود.
و هنگامی که ابر را بالای زمین گسترانم و قوس در ابر ظاهر شود، آنگاه عهد خود را که میان من و شما و همه جانوران ذیجسدی باشد، یاد خواهم آورد و آب طوفان دیگر نخواهد بود تا هر ذیجسدی را هلاک کند» (تورات، سِفر پیدایش، باب ۹، ۱۲ ـ ۱۷).۱
سوم: نماد کوه
در داستان نوح علیهالسلام سه بار سخن از کوه به میان میآید. بار نخست تمثیل امواج دریا به کوه است. در این مورد از لفظ جمع «جبال» استفاده شده است: «و هِیَ تَجرِی بِهِم فِی مَوجٍ کَالجِبَال: آن [کشتی] ایشان را در میان موجی کوهآسا میبُرد. و نادَی نُوحٌ ابنَهُ و کانَ فِی مَعزِلٍ: و نوح پسرش را که در کناری بود، بانگ درداد: یا بُنَیَّ ارکَب مَعَنَا و لَا تَکُن معَ الکافرِین: پسرکم، با ما سوار شو و با کافران مباش» (هود، ۴۲).
در ترجمه خرمشاهی جبال به «کوهپیکر» و در ترجمه محمدعلی کوشا به «کوهآسا» ترجمه شده است؛ یعنی واژه جمع را مفرد ترجمه کردهاند. برخی مترجمان همان لفظ جمع را به کار بردهاند. شاید تعبیر «سلسله کوه» مناسبتر باشد که با حرکت پیاپی امواج نیز همخوان است. در ترجمه فاخر یوسف علی از قرآن مجید به زبان انگلیسی نیز از لفظ جمع استفاده کرده است:
,So the Ark floated with them on the waves (towering) like mountains
بار دوم کنعان پسر نوح گمان میکرد که در طوفان و سیلاب فراگیر میتواند به کوه پناه ببرد: «قالَ سَآوِی إلَی جَبَلٍ یَعصِمُنِی مِنَ الماء: [پسر]گفت: بهزودی به کوهی پناه میجویم که مرا از آب در امان نگاه میدارد. قالَ لَا عاصِمَ الیَومَ مِن أمرِ الله إلَّا مَن رَحِمَ:گفت: «امروز در برابر فرمان خدا، هیچ نگهدارندهای نیست، مگر کسی که [خدا بر او] رحم کند.» و حالَ بَینَهُما المَوجُ فَکانَ مِنَ المُغرَقین: و موج میان آن دو حایل شد و [پسر] از غرقشدگان گردید» (هود، ۴۳).
بار سوم در قرآن مجید از کوه مشخصی به نام جودی نام برده است؛ کوهی که کشتی نوح در کنار یا بر قلة آن پهلو میگیرد: «و قِیلَ یا أرضُ ابلَعِی مَاءَکِ و یا سَماءُ أقلِعِی: گفته شد: «ای زمین، آب خود را فروبر، و ای آسمان، [از بارش] بس کن!» و غِیضَ المَاءُ : آب فرو کاست، و قُضِیَ الأَمر: و فرمان گزارده شد، وَاستَوَت عَلَی الجودِیِّ :و [کشتی] بر جودی قرار گرفت. و قِیلَ بُعداً لِلقَومِ الظَّالِمین : و گفته شد: «مرگ بر قوم ستمکار!» (هود، ۴۴).
برخی مفسران «جودی» را به عنوان نام عمومی برای «کوه» تلقی کردهاند. زمخشری به نکته نابی اشاره کرده است: خدای متعال مستقیماً با زمین و آسمان سخن میگوید، گویی که اهل خرد و درکاند و بهخوبی امور را تشخیص و تمییز میدهند و از عظمت و جلال خداوند باخبر و منقادند: «کأنّها عقلاء ممیِّزون قد عرفوا عظمته و جلالته». بیضاوی نیز به همین نکته توجه داشته است: خدا به گونهای با زمین و آسمان سخن گفته است که گویی آنان صاحب درک و علم و داناییاند. جلالالدین بلخی به همین نکته در تفسیر نسبت خداوند هستیبخش با جهان تکوین سروده است:
جملة ذرّات عالم در نهان
با تو میگویند روزان و شبان:
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان ما ناخوشیم
تفسیر و تعبیر مولوی دقیقتر و جامعتر از تفسیر زمخشری و بیضاوی درباره هوشمندی پدیدههای طبیعی است.
در سِفر پیدایش از کوههای آرارات نام برده شده است: «کشتی در ماه هفتم در روز هفدهم ماه، بر کوههای آرارات قرار گرفت.» علامه طباطبایی در بین کوه جودی (روایت قرآن) و سلسله کوههای آرارات (روایت تورات) در تفسیر خود تناسب و همسخنی قائل شده است؛ سلسله جبالی که از شمال عراق تا ارمنستان کشیده شده است.
این آیه معرکة آرای اهل بلاغت است. لطافتها و میناگریهای زبانی و بیانی را در آیه جستجو کردهاند که به تعبیر علامه طباطبایی معجزه بلاغت و موجب شگفتی خردمندان و نازکاندیشان است.
امام عبدالقاهر گرگانی (معروف به جرجانی) در کتاب ممتاز کلاسیک دلایل الاعجاز، هنگامی که به تأمل و تأنی درباره این آیه رسیده است، مینویسد: «تأمّلتُها تأمل المُتَثَبِّت و نظرتُ فیها نظر المُتَانّی!» اگر چنانکه بایست و شایست در آیات تأمل کنیم و با دقت نظر درباره میناگریهای آیات بیندیشیم…، از دقت و نظام واژگان در آیه و تقدیم و تأخّر واژهها شگفتزده میشویم.
«اتِّساقاً بَهَرَ العُقول و عَجَزَ الجُمهور و نِظاماً و التئاماً و اتقاناً و احکاماً…»:۲ سبک و سیاقی که خرد را به شگفتی میآورد و همگان را از آوردن شبیه آن درمانده میسازد و نظام و هماهنگی و پایداری و استواری...
چهارم: نماد همسر نوح(ع)
در قرآن مجید با زبانی تمثیلی از همسر حضرت نوح سخن گفته شده است؛ زنی که اهل ایمان میبایست از زندگی و سرنوشتش عبرت بیاموزند. چرا؟ برای اینکه او همسر نوح پیامبر بود و کافر و گمراه ماند، مانند زن لوط نبی.
همچنانکه اهل ایمان میبایست از همسر فرعون عبرت بیاموزند که در کانون کفر و شرک و ظلم زندگی میکرد، اما از اهل ایمان بود: «ضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امرَأَتَ نُوحٍ وَامرَأتَ لُوط: خدا برای کسانی که کفر ورزیدهاند، زن نوح و زن لوط را مَثَل آورده است: کَانَتَا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبَادِنَا صَالِحَینِ فَخَانَتَاهُمَا: آن دو همسر دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند؛ فَلَم یُغنِیَا عَنهُمَا مِنَ الله شَیئاً و قِیلَ ادخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِین: اما کاری از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد: «با داخلشوندگان داخل آتش شوید!» (تحریم، ۱۰).
با این تمثیل و نیز تمثیل پسر نوح که قرآن او را از «اهل نوح» (خاندان نوح) نمیداند، این پیام روشن و رسا به همه ابلاغ میشود که: رابطه خویشاوندی نجاتبخش نیست که اگر بود، زن و پسر نوح و زن لوط نجات مییافتند.
افزون بر این، محیط کفر و شرک و ظلم نیز نمیتواند توجیه کند که انسان همرنگ محیط و فضای زندگی قرار گیرد. نشانه و نمونه؟ همسر فرعون، آسیه که زنی مؤمن بود و از خداوند خواست که در آخرت به او مقام «عندیت» عنایت کند.
ادامه دارد
پینوشت:
۱. در زبان فارسی «آژفَنداک» (رنگین کمان) از لحاظ ریشه شناسی، به معنی «کمانِ دیو (خدا)»ست. به آن «کمان رستم» نیز گفته اند و اگر رستم معادل ایزد مهر و بهرام باشد، باز به همان معنای قبلی می شود.
۲. امام عبدالقاهر الجرجانی، دلائل العجاز، تحقیق: محمد رضوان الدایۀ و فایز الدایۀ و دارالفکر (سایت المساهم)، ص ۹۳ ـ ۹۴
شما چه نظری دارید؟